|
دانشجویان پزشکی هسته ای کرمانشاه ورودی90 سلام...
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
لاستیك قلبمو با میخ نگات پنچر نكن * بوق نزن ژیان میخورمت * بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمد و گفت من بی سوادم * پشت یه ژیان هم نوشته بود ... برین ادامه مطلب پشیمون نمیشین موضوعات مرتبط: طنز ادامه مطلب [ پنجشنبه 28 اردیبهشت1391 ] [ 9:30 AM ] [ حسنا گورانی ]
نباید شیشه را با سنگ بازی داد
نباید مست را در حال مستی دست قاضی داد نباید بی تفاوت چتر ماتم را به دست خیس باران داد . . .
کبوتر که جز پرواز آزادی نمی خواهد نباید در حصار میله ها با دانه ی گندم به او تعلیم ماندن داد . . . موضوعات مرتبط: ادبی [ چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 ] [ 1:8 PM ] [ سپیده سلیمی ]
نسخه یادتون نره!!!!!!!! خانمی وارد داروخانه میشه و به دکتر داروساز میگه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه میگه واسه چی سیانور میخوای؟ خانمه توضیح میده که لازمه شوهرش را مسموم کنه. [ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ] [ 4:47 PM ] [ نسرین منصورنیا ]
به گزارش پرشین وی هتل جدید و ابتکاری با 21 اتاق در زیر آب در 10 متر زیر سطح دریا در دبی ساخته خواهد شد. این هتل منحصر به فرد دارای دو ساختمان به شکل سفینه فضایی خواهد بود که یکی در زیر آب و دیگری در روی آب واقع می شود. مهمانان می توانند هم زیبایی اقیانوس را تحسین کنند و هم بیشترین بهره را از آب و هوای گرم ببرند. هتل لوکس زیر دریا دارای استخر های شنا، غواصی، رستوران با غذاهای خوشمزه ،ایستگاه های اورژانس ، قایق های موتوری زیر آب و همچنین زیر دریایی برای کاوش عمیق دریا خواهد بود. موضوعات مرتبط: متفرقه ادامه مطلب [ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ] [ 11:23 AM ] [ حسنا گورانی ]
اولين روز دبستان بازگرد کودکي ها شاد و خندان بازگرد ***** باز گرد اي خاطرات کودکي بر سوار اسب هاي چوبکي ***** خاطرات کودکي زيباترند يادگاران کهن ماناترند موضوعات مرتبط: ادبی ادامه مطلب [ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ] [ 11:4 AM ] [ پریسا فتحی زاده ]
[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 9:54 AM ] [ یوسف فتاح پور ]
موضوعات مرتبط: علمی [ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ] [ 8:58 AM ] [ فاطمه داداشی ]
بي تو onlineشبي باز از آن roomگذشتم همه تن چشم شدم دنبال ID تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از caseوجودم شدم آن user ديوانه كه بودم وسط صفحه دكستاب room ياد تو درخشيد Ding صد پنجره پيچيد شكلكي زرد بخنديد يادم امد كه شبي باهم از آن chat بگذشتيم Room گشوديم و درآن pmدلخواسته گشتيم لحظه اي بي خط وپيغام ننشستيم تو و yahoo دينگ ودنگ همه دلداده به يك talk بد اهنگ Windowsو hard و mathre board اريا دست بر اورده به key board تو همه راز جهان ريخته در طرز سلامت من به دنبال معناي كلامت يادم آمد كه به من گفتي از اين عشق حذر كن لحظه اي به اين room نظر كن Chat اينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به emailي نگران است باش فردا كه كه pm ات با دگران است تا فراموش كني چندي از اين روم log out كن باز گفتم حذر از chat ندانم ترك chat كردن هرگز نتوانم ، نتوانم روز اول كه email ام به تمناي تو پرزد مثل spam تو inbax تو نشستم تو delete كردي و من نرميدم، نگسستم باز گفتم تو هكري و من يك user هستم تا به دام تو در افتم room ها را گشتم و گشتم تو مرا هك بنمودي نرميدم ،نگسستم Roomي از پايه فرو ريخت هكري ignore تلخي زد و بگريخت Hard بر مهر تو خنديد Pc از عشق تو هنگيد رفت در ظلمت شب آن شب و شبهاي دگر نگرفتي دگر از آن usre آزرده خبر نكني دگر از آن room گذر هم بي تو اما به چه حالي من از آن room گذشتم ............... موضوعات مرتبط: طنز [ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ] [ 8:54 AM ] [ پروین شیرمحمدی ]
عشق يعنی چه؟ عشق یعنی مادرم موضوعات مرتبط: ادبی [ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 11:26 AM ] [ فاطمه داداشی ]
هنوز هم یادم هست شبها دستانم را میگرفتی و می گفتی بگو
الله محمد غلی فاطمه حسن حسین ومرا با نور این پنچ تن بزرگ کردی چراغی که همیشه روشنگر راه زندگی ام شد تبریک میگویم بر تو که حب اهل فاطمه را بر دلم نشاندی و با زلالی نفست قدم به قدم بزرگم کردی ممنونم که نگذاشتی دلم غریب بماند ومرا به خانه زهرا به کنیزی بردی و امروز پاهایت را میبوسم که هنوز هم وجودت وحضورت مرا به سوی حق میخواند..... گل خوش عطر وبویم دوستت دارم که بوی بهشت میدهی مادر مادر مادر مادر مادر [ پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ] [ 8:52 PM ] [ پریسا فتحی زاده ]
سلام
هر کی تواین مسابقه برنده بشه متناسب با خودش جایزه داره (میتونید واسه جایزه پیشنهاد بدین) شرایط مسابقه: -جوک قومیتی نباشه (مهم)البته که این جور جوکها با مزه ترند -هرکسی میتونه ۳تا جوک بنویسه -وقت مسابقه تا پایان هفته آینده امید وارم که برنده این مسابقه باشین
[ چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 ] [ 9:39 PM ] [ فاطمه دهقان ]
موضوعات مرتبط: علمی [ سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ] [ 11:15 AM ] [ فاطمه داداشی ]
نمیدونم تا حالا وقتی نماز میخوندین به این فکر کردین که چرا سجده می کنیم ؟؟؟؟؟؟؟ من که خودم زیاد درگیر این مسئله بودم ...... اگه شمام میخواین بدونین به ادامه مطلب یه سری بزنین .......
موضوعات مرتبط: علمی ادامه مطلب [ سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ] [ 11:1 AM ] [ فاطمه داداشی ]
نام : کمال کلاس :دوم دبستان موزو انشا : عزدواج! هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند. در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند! اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان! البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است! این بود انشای من.
موضوعات مرتبط: طنز [ سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ] [ 10:16 AM ] [ فاطمه دهقان ]
یك روز كارمند پستی كه به نامه هایی كه آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می كرد متوجه نامهای شد كه روی پاكت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا ! با خودش فكر كرد بهتر است نامه را باز كرده و بخواند...در نامه این طور
نوشته شده بود :
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم كه زندگیام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یك نفر كیف مرا كه 100دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود كه تا پایان ماه باید خرج می كردم. یكشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت كرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم.هیچ كس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من كمك كن ...
كارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همكارانش نشان داد. نتیجه این شد كه همه آنها جیب خود را جستجو كردند و هر كدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند ...همه كارمندان اداره پست از اینكه توانسته بودند كار خوبی انجام دهند خوشحالبودند.
عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت. تا این كه نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدكه روی آن نوشته شده بود:
نامه ای به خدا !
همه كارمندان جمع شدند تا نامه را باز كرده و بخوانند.
مضمون نامه چنین بود:
خدای عزیزم. چگونه می توانم از كاری كه برایم انجام دادی تشكر كنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا كرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم كه چه هدیه خوبی برایم فرستادی ...
البته چهار دلار آن كم بود كه مطمئنم كارمندان بی شرف اداره پست آن را برداشته اند ...!!! موضوعات مرتبط: ادبی [ دوشنبه 18 اردیبهشت1391 ] [ 6:40 PM ] [ حسنا گورانی ]
![]() بخشندگی را باید از آن کودکی آموخت که هر چقدر دلگیر باشد و هر چقدر هم کینه به دل داشته باشد می بخشد، بی آنکه در چهره اش نه اثری از خشم دیده شود و نه کینه. نه کلامی و نه ملامتی، نه سرزنشی و نه زخم زبانی. هر بار که آشتی می کند ما را به کشتی خود می برد و لبخندش زندگی را معنا می بخشد.
کودکان جسم کوچکی دارند ولی دل هایشان خیلی بزرگ است.
مثل بزرگترها نیستند، انگار گذشت سال ها ما را بی گذشت می کند، بی رحمی را فرا می گیریم و خطاهای دیگران، هرچند کوچک باشد تا مدتها بر ذهنمان می ماند و در پس شکست هایمان همیشه انتقام نهفته است تا آسوده شویم.
کاش بدانیم:
فقط یک بار شانس زیستن داریم.
پس عشق را همراه همیشگی زندگیمان کنیم تا دیر نشده است.
موضوعات مرتبط: ادبی [ دوشنبه 18 اردیبهشت1391 ] [ 6:37 PM ] [ حسنا گورانی ]
بعضی آدمها ،
تپه های کوچکی هستند که به راحتی می تونی فتحشون کنی .اصلا آنقدر کوچکند که نمی
تونی اسمش رو " فتح " بگذاری .بیشتر مثل کوه نوردی ساده ی یک صبح جمعه اند . به
راحتی ، پرچمت را می بری فرو می کنی روی قله ی عقل یا حتی دلشان ، افتخاری هم ندارد
، هیجان خاصی هم برای فتحشون نداری . از این پایین هم که نگاهشون می کنی ، شکوه
چندانی ندارند . ساده ، آسان ، معمولی و کسالت بار ...
موضوعات مرتبط: متفرقه [ دوشنبه 18 اردیبهشت1391 ] [ 5:55 PM ] [ سپیده سلیمی ]
سلام.
در راستای کمک به خانم منصورنیا برای ایجاد یه دعوای حسابی بین مذکران محترم و مونثان گرامی٬ این پست طراحی شده ! لطفا با جنبه ها بخوانند موضوعات مرتبط: طنز، ادبی ادامه مطلب [ دوشنبه 18 اردیبهشت1391 ] [ 10:39 AM ] [ رضا بهرامی ]
سلام باران موضوعات مرتبط: ادبی [ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ] [ 12:56 PM ] [ پریسا فتحی زاده ]
یه جاییش بالاخره باید بلنگه !!!! چون تو یه جاییت می لنگه !!!! اگر امروزم نلنگه !!!!! فردا بیش تر از امروز می لنگه !!!!!!! پس چه بهتر که همین امروز یه جاییش بلنگه !!!!!!!!!!!!!!!! حالا به نظر شما بهتره کجاش بلنگه ؟؟؟؟؟؟ من که میگم هر جاییش که می لنگه بلنگه به جزخود خودش!!!!!!!!!! آخه هر جاییش که بلنگه میشه درستش کرد به جز خودش که اصله !!!!!!!!!!!!! حالا هر کی فهمید من چی میگم بگه تا بقیه هم بفهمن !!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به امید روزی که نه ما جاییمون بلنگه اون جاییش بلنگه که این محاله !!!!! ژس به امید کمتر لنگیدن [ شنبه 16 اردیبهشت1391 ] [ 9:39 PM ] [ فاطمه دهقان ]
[ جمعه 15 اردیبهشت1391 ] [ 9:23 PM ] [ فاطمه دهقان ]
روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم. مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.
مرد پرسید:.... شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟ موضوعات مرتبط: ادبی [ چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 ] [ 7:40 PM ] [ حسنا گورانی ]
دو نفر در خیابان دعوایشان شده بود...یکی شان چهره چندان زیبایی نداشت...
دیگری در میان داد و فریادش گفت: آخه تو چی میگی با این قیافت؟! دعوایشان حسابی بالا گرفته بود تا اینکه مردم جدایشان کردند... و هر کدام به دنبال زندگی شان رفتند... ناراحت کننده بود... دعواست ، درست ! حلوا خیر نمی کنند ، درست ! گاهی بدترین فحش ها رد و بدل می شوند و هر چند هم که ناراحت کننده باشند ،خالی از حقیقت اند و از یاد می روند ولی وقتی عیب کسی را به رویش می آوریم در یادش می ماند... شاید تا روزها و ماه ها ... باور کنیم ! که برد ظاهری در یک دعوای چند دقیقه ای به اینگونه آزردن ها نمی ارزد... باور کنیم ! که خدا را خوش نمی آید... باور کنیم ! که زمان دعوا هم انسانیم... موضوعات مرتبط: ادبی [ چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 ] [ 7:31 PM ] [ حسنا گورانی ]
و من میترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته ی تو نباشد به زمین خوش آمدی فرشته ی مهر و زیبایی ❤❤❤تولدت مبارک❤❤❤
امیدوارم کشتی زندگیت تو بهترین ساحلها لنگر بندازه و به جای هرشمعی که خاموش کردی خدا یه آرزوی روشن بهت هدیه بده ... موضوعات مرتبط: متفرقه [ چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 ] [ 0:1 AM ] [ سپیده سلیمی ]
.مردی میخواست زنش را طلاق دهد
. این زن از روز اول همیشه می خواست من را عوض كند ...مرا وادار كرد سیگار و مشروب را ترك كنم
قماربازی نكنم در سهام سرمایهگذاری كنم و حتی مرا عادت داده كه به موسیقی كلاسیك گوش كنم ! و لذت ببرم !دوستش گفت: اینها كه میگویی كه چیز بدی نیست :مرد گفت ولی حالا حس میكنم كه !!!دیگر این زن در شان من نیست
موضوعات مرتبط: متفرقه [ دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ] [ 6:19 PM ] [ نسرین منصورنیا ]
امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدین قضیه دستگیرتون میشه … منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و … دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم! موضوعات مرتبط: ادبی ادامه مطلب [ دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ] [ 6:10 PM ] [ حسنا گورانی ]
خسته ام ٬فکرم سراب است و خراب پیش رویم آتشی پر التهاب زخم هایم سوخت ٬ خونم جوش٬ آتش٬ دود... من مبهوت ٬ قلبم پر شد از باروت... زیرا خطه ی جولان عشق و منطق است اینجا این دلدار...آن سردار..... من مفتون رویای سپید عشق٬ در پیکار.... عشق آرام و ساکت٬خنجری در دست / بی پرواست ٬ یکسر شور جنگیدن ولی منطق٬چه پولادین و سنگین نیزه ای براق... با تابیدن انوار از آفاق....جنگ آغاز شد این آمد و آن رفت ٬این جنگید ٬ آن جنگید... من آشوب دل را می دهم سامان گردی بر فراز آسمان پیدا ٬ جنگاور میان گردها گم شد... سرمای عرق پیشانی ام را سخت می سوزاند آتش در دلم پاشید ٬ این آه و فغان کیست این ناله ؟ کم کم گردها خوابید.... آنجا پیکری زخمی تنی بی جان کشد بر دوش... پیکر٬پیکر عشق است ٬کین سان خفته در آغوش... منطق مُرد... این آغاز راه عشق من بر توست ای معشوق اکنون زندگی بی تو چه بی معناست... (خیلی بده آدم از رو مطلب خودش "کپی پیست" کنه...)
موضوعات مرتبط: ادبی [ دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ] [ 9:38 AM ] [ رضا بهرامی ]
هیچ چیز با گذشت زمان ساده تر نمیشود... فقط ما خسته تر میشویم .. و پذیرش چیز ها برایمان اسان تر ... حکایت عجیبی ست رفتار ما خدا میبیند و فاش نمیکند ... مردم نمیبینند و فریاد میزنند ... لبخند بزن بدون انتظار پاسخی از دنیا...و بدان که روزی آنقدر شرمنده می شود که به جای پاسخ لبخند.....با تمام سازهایت می رقصد… ... از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند… ... زندگی چیست ؟ اگر خنده است چرا گریه میکنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میکنیم ؟ اگر مر گ است چرا زندگی می کنیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟ اگه عشق نیست چرا عاشقیم ای خدای بزرگ به من کمک کن .... [ شنبه 9 اردیبهشت1391 ] [ 9:25 PM ] [ صبا خسروی ]
مـــــن زنــــــــــــــــم
چکیــــــــده ی عشــــــــــــق .. مهــــــر .. لطف آفریدگـــــــــــــــــــــــــــــــــار گــــــــــــــــــاه .. تـــن داده به تـمــــــــــــــام سختــــــــــــی روزگـــــــــــار من ضعیــــــــفــــــــه نیستــــــــــــم .. ای قویتریــــــــــــــــن آفریـــــــــــــــــــــــــــده .. ای همــــــــــــدم تـــــــــــــــــــــــمام قدرتــــــــــــــــــــــم در نگاهم نهفــــــته ... همـــــــــــــــــه در قلـــــــــــــبــــــــــــــــــــم ... همیشـــــــــــه پــــــا به پای تـــــــــــــــو .. در تمـــــــــــــــــام دردســـــــــــرهای دنیایـــــــــــی پــــــــــــر از سکـــــــــوت شـــــــدم .. پـــــــــر از قـــــــــــــــــناعت شــــــدم .. پــــــــــــــر از همراهــــــــی بـــــــــــودنم اگر به چشــــــــم تو نمـــــی آید .. برای چنـــــــد لحظه حذف کـن مـــــــــــرا از دنیایـــت بـــــــــــــــــــبین بـــــــــــــــــدون من .. بـــــــــــــــــــــــــــــدون ایــــــــــــــــن همخانــــــــــه چگــــــــــــــونه گــــــــــــــرم مـــــــــــــــیشود .. تمــــــــــــــــــــــــــــام زندگیــــــــــــــــــــــــت؟!؟ موضوعات مرتبط: ادبی [ شنبه 9 اردیبهشت1391 ] [ 8:7 PM ] [ حسنا گورانی ]
خدای اطلسی ها با تو باشد *
پناه بی کسی ها با تو باشد * تمام لحظه های خوب یک عمر* بجز دلواپسی ها با تو باشد * تولدت مبارک فاطمه جان
تولد تولد تولدت مبارک... بیا شمع هارو فوت کن تا صد سال زنده باشی...... از طرف : پروین و شبنم موضوعات مرتبط: متفرقه [ شنبه 9 اردیبهشت1391 ] [ 11:18 AM ] [ پروین شیرمحمدی ]
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||